تبليغاتX
نا گفته های من
در یک حالت افتضاحی به سر می برم بدم خیلی بد.........
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 12:10 بعد از ظهر  توسط شهرزاد | 
به دعوت یکی از دوستان به این بازی اومدم
بازی آرزوهای محال این اولین بازی منه که خیلی هم سخته
۱-آرزو می کنم تمام کتاب های خوب دنیارو بخونم
۲-آرزو می کنم آدما یکم آدم باشن
۳-آرزو می کردم هیچ کس بیماری سخت نگیره(سرطان......)
۴-آرزو میکردم همه یاد بگیریم از زندگیمون لذت ببریم
راستش خود آرزو کردن سخته چه برسه به آرزوی محال کردن زیاد واسه خودم آرزوی محال نمی کنم
چون با دوست عزیزم(خودم)  که منو به این بازی دعوت کرد و متشکرم ازش هم عقیدم که آرزوی محال
محاله .خوب منم به رسم بازی سه تا از دوستان رو دعوت می کنم

شلم شووربا پشت کوه البته قشنگ است!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 10:24 قبل از ظهر  توسط شهرزاد | 
از دست های گرم تو
کودکان تو امان آغوش خویش
سخن ها می توانم گفت
غم نان اگر بگذارد.
نغمه در نغمه در افکنده
ای مسیح مادر ای خورشید!
از مهربانی ی بی دریغ جان ات
با چنگ تمامی نا پذیر تو سرودها می توانم کرد
غم نان اگر بگذارد.
رنگ ها در رنگ ها دویده
از رنگین کمان بهاری ی تو
که سراپرده در این باغ خزان رسیده بر افراشته است
نقش ها می توانم زد
غم نان اگر بگذارد.
چشم ساری در دل و

                           آب شاری در کف
آفتابی در نگاه و

                        فرشته یی در پیراهن
از انسانی که تویی
قصه ها می توانم کرد
غم نان اگر بگذارد.

پانزده سال گذشت به یادت

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 11:12 قبل از ظهر  توسط شهرزاد | 
کمی شعار گونه ولی
۱. تقویت عادات خوب
۲.تلاش بیشتر  
 ۳.ترک عادات بد
۴.باز هم تلاش
۵............................
یه چیز جالب وبلاگ من یک ساله شد چقدر زود گذشت یعنی یک ساله من اینجا دارم می نویسم
این یعنی زمان چقدر زود می گذره و من باید سر عتم زیاد کنم این یعنی باید تلاش کنم.
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 1:32 قبل از ظهر  توسط شهرزاد |