تبليغاتX
نا گفته های من

(we must overact our part in some measure,in order to produce any effect at all)

                                                                                                                  (Dante)

(باید در ایفای نقش خود تا اندازه ای افراط کنیم تا بتوانیم تاثیر گذار باشیم)





+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 2:49 بعد از ظهر  توسط شهرزاد | 
سکوتی سنگین مثل بختک جسم و ذهنم رو گرفته .!
به دنبال راهی برای گریزم..........
ميان ِ کتاب‌ها گشتم
ميان ِ روزنامه‌های پوسيده‌ی پُرغبار،
در خاطرات ِ خويش
در حافظه‌يي که ديگر مدد نمي‌کند
خود را جُستم و فردا را.

عجبا!
جُست‌وجوگرم من
 
  نه جُست‌وجوشونده.
من اين‌جايم و آينده
در مشت‌های من.
(شاملو)
+ نوشته شده در  شنبه سی ام تیر 1386ساعت 4:2 بعد از ظهر  توسط شهرزاد | 
بنظرم آدم ها تو هر مرحله از زندگیشون یه نقش جدید بازی می کنن .

بعضی نقش ها  به بعضی  از آدم ها اصلا نمی آد...!!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 10:37 بعد از ظهر  توسط شهرزاد | 
تو ذهنم یه گره ی کور افتاده
یه گره از جنس کلمه .اما خشن!
همه چیز پیچ در پیچه گنگ و مبهم
خستگی این عادت همیشگی همه جا حاضر
مسخره است.... به همین سادگی!!!
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 9:12 بعد از ظهر  توسط شهرزاد | 
 

آوار رنگ

هيچ وقت
هيچ وقت نقاش خوبي نخواهم شد
امشب دلي كشيدم
شبيه نيمه سيبي
كه به خاطر لرزش دستانم
در زير آواري از رنگ ها
ناپديد ماند

(حسین پناهی)


 اینم یکی از نا کشیده های من بنام(آسمان قفس خالی)که زمستون پارسال کشیدم با رنگ روغن .

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 12:41 بعد از ظهر  توسط شهرزاد | 
دلم می خواد به بعضی ها بگم که آدمیتشون زیر سوال؟
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 3:11 بعد از ظهر  توسط شهرزاد | 
داشتم به آسمون نگاه می کردم خیلی وقت بود که این طوری از دیدن آسمون لذت نبرده بودم
آبیش دقیقا رنگ آبی آسمون نقاشی بچگی هام بود با ابر های سفید و خوشگل.
دبستان که بودم سوژه های زیادی واسه نقاشی  نداشتم خونه می کشیدم با آسمون و
خورشید بعضی وقت ها هم از رو کتاب های نقاشی کپی می کردم .یادمه یک بار غروب خورشید رو
تو دریا کشیدم.خودم خیلی خوشم اومده بود ولی معلمم گفت این چیه؟و نمره خوبی بهم نداد
فکر کنم ۱۶ حالم گرفت!شاید معلمم فکر کرده کشیدن صحنه غم انگیز غروب واسه یه بچه ۱۰ ساله
خیلی بده.شایدم نقاشیم اصلا جالب نبوده.
به هر حال آسمون امروز از دید من خیلی خوشگل شده.
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 7:21 بعد از ظهر  توسط شهرزاد | 
تکرار "تمام روز تکرار مثل دیروز امروز ساعت دو اخبار تکرار
مثل هر روز خورشید صبح شب ماه تکرار
روزها حتی لحظه ها تکرار روز مرگی تکرار عادت ها تکرار
صدا ها  و نگاه ها تکرار تمام افکار و غم ها تکرار حتی دروغ ها
هم تکرار همه چیز به نوعی تکرار. 
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 7:20 بعد از ظهر  توسط شهرزاد | 
تا حالا شده وقتی گریه می کنی اشکات نیاد
من آلان گریه کردم !بدون اشک
تازه فهمیدم که خیلی وقت ها گریه می کردم و خودم نمی دونستم
البته بدون اشک!خوبه  یه جورایی ولی تنها فرقش اینه که
همون چند قطره اشک انگار کلی سبکت می کنه
امشب تر جیح می دم سبک نشم گاهی سنگینی هم چیز بدی نیست!
+ نوشته شده در  جمعه یکم تیر 1386ساعت 11:56 قبل از ظهر  توسط شهرزاد |