تبليغاتX
نا گفته های من
گاهی وقت ها یه چیزایی توذهنم هست که
هر کاری می کنم روی کاغذ شکل کلمه نمی گیرن
هی سعی می کنم که با یک لغت نشونشون بدم
ولی سخته انگار بعضی وقت ها یک کلمه برای یک
دغدغه مثل یه زندونه.خیلی کوچیک وتنگ
دلم می خواد لغت خلق کنم............
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 10:20 قبل از ظهر  توسط شهرزاد | 


اطلاعيه‌ي ششمین دوره‌ي جايزه‌ي ادبی صادق هدايت (1386)
 

ششمین دوره‌ي جايزه‌ی داستان‌نويسي صادق هدايت توسط دفتر هدايت و سايت سخن برگزار مي‌شود. شرايط شركت در اين رقابت ادبي به شرح زير است:

شرايط شركت در مسابقه:

هر نويسنده مي‌تواند تنها يك داستان كوتاه منتشر نشده‌ي خود را براي شركت در مسابقه ارسال كند.

داستان ارسالي نبايد از چهار هزار كلمه بيشتر و از هزار كلمه كمتر باشد و به دو روش قابل ارسال است:

الف) ارسال به بخش داستان‌هاي كوتاه در سايت سخن
«براي ورود داستان، اينجا را كليك كنيد»

ب) ارسال به صندوق پستي 365 - 19585 به نام دفتر هدايت. داستان‌هايي كه به اين طريق ارسال مي‌شوند لازم است بر يك روي صفحه، به صورت تايپ شده، و در چهار نسخه فرستاده شوند. اين آثار در مسابقه شركت خواهند داشت ولي تنها گزيده‌اي از آن‌ها بر روي سايت قرار مي‌گيرد.

نويسندگاني كه در اين مسابقه شركت مي‌كنند، لازم است تا تعيين برندگان و نيز انتخاب داستان‌ها براي انتشار در مجموعه‌ آثار برگزيده، از درج داستان ارسالي در كتاب‌ها، نشريات و سايت‌هاي اينترنتي، و يا ارسال آن براي ديگر مسابقات داستان‌نويسي، خودداري فرمايند. همچنین داستان با نام مستعار مطلقاً پذيرفته نمي‌شود. از پذیرفتن آثار کسانی که این مقررات را در پنج دوره گذشته رعایت نکرده‌اند معذوریم.

- نويسندگان شركت‌كننده شماره تلفن تماس و نشاني كامل پستي خود را حتماً به همراه داستان ارسال فرمایند و در صورت تغيير، مراتب را به دبیرخانه‌ی جایزه اطلاع دهند. درج شماره تلفن براي ارسال كنندگان داستان به سايت هم الزامي است.

ارسال داستان براي مسابقه به اين معني است كه نويسنده‌ در صورت انتخاب، رضايت خود را براي چاپ داستان ارسالي در مجموعه‌ي داستان‌هاي برگزيده اعلام داشته است. داستان‌های انتخاب شده برای انتشار در کتاب، ممکن است توسط دفتر هدایت ویرایش شوند. آثار ارسالي مسترد نخواهد شد.

مهلت ارسال آثار تا انتهاي مهر ماه 1386 است. اعلام اسامي برندگان و اهداي جوايز در مراسمي در بهمن 1386 انجام مي‌شود. جايزه‌ي برندگان مقيم خارج از کشور به نماينده‌ي آنها اهدا خواهد شد.

گزينش آثار و جوايز:

نام داوران در مراسم پاياني اعلام خواهد شد.

به داستان‌هاي برگزيده به انتخاب هيات داوران، تنديس صادق هدايت و يا لوح تقدير اهدا مي‌شود.

 

در صورت نياز به اطلاعات بيشتر با دفتر مسابقه به يكي از روشهاي زير تماس حاصل فرماييد:

  • تلفن 22556607  تلفن همراه : 09122837489    دفتر هدايت
  • سايت سخن: www.sokhan.com  تلفن: 66411059
  • سايت صادق هدايت:   www.sadeghhedayat.com  

 (بر گرفته از سایت www.sokhan.com)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 5:29 بعد از ظهر  توسط شهرزاد | 
همه چیز در هم است
صدایی نمی آد.....
من اینجا تنهام
افکارم درد میکنه 
به من مسکنی بده!                    
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 7:22 بعد از ظهر  توسط شهرزاد | 
انديشيدن
در سکوت.

آن که مي‌انديشد
به‌ناچار دَم فرومي‌بندد
اما آن‌گاه که زمانه
 
  زخم‌خورده و معصوم
 
  به شهادت‌اش طلبد
به هزار زبان سخن خواهد گفت.


(شاملو)
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 8:33 بعد از ظهر  توسط شهرزاد | 
ساعت ـ آهنگ ـ تنها ـ شک ـ هرگز ـ احساس
حماقت ـ غم ـ عشق ـ بی معنا ـ جستجو ـ نه
تمام ـ آغاز ـ من ـ شاد ـ نزدیک
خاطره ـ دور ـ ترس ـ رفتن ـ بی انتها
سوال ـ رسیدن ـ نه ـ زود ـ راه
شب ـ امن ـ تنها ـ گرم ـ خسته
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 11:44 قبل از ظهر  توسط شهرزاد | 
بد جوری دچار سکوتم!
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 10:14 قبل از ظهر  توسط شهرزاد | 
دلم می خواد داد بزنم
یه فریاد بلند که توش پر از حرفه
یه فریاد چقدر جا داره؟
به اندازه کلی حرف ودرد جا داره؟
داد می زنم...............................
چرا کسی اعتراضی نمی کنه بگه انقدر داد نزن؟
بابا صدام گرفت!
فریاد من همه از گریز از درد بود
چرا که من در وحشت انگیز ترین شب ها
آفتاب را به دعائی نو میدوار طلب می کرده ام.

شاملو
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 11:7 قبل از ظهر  توسط شهرزاد | 
خدا جون امروز مامانم اون عروسکرو واسم نخرید
دعا میکنم اونو بهم بدی
راستی کالسکشم می خوام
اصلا خدا جون همه اونایی که تو مغازه بود و من نداشتم می خوام بهم بده
بدش هم نه دیگه فعلا همونا !
شب بخیر خدا جونم.


جالبه که من بچه  هم بودم  از این دعاها نمی کردم.....قسمت بده موضوع همینه !.خیلی بده آدم زیاد بچگی نکنه. بچه که بودم هر جا که آدم هارو میدیدم مشغول کاریند گاهی فکر می کردم تمام تحرکشون در حضور منه.یعنی وقتی من هستم همه مشغول زندگیند و وقتی من رد میشم همه از حرکت می ایستند.نمی دونم چرا این فکرو میکردم و از این فکر خودم می ترسیدم.ولی یه جورایی جالب بوده!حالا که آدم هارو می بینم یاد اون موقع ها می افتم.
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 12:57 بعد از ظهر  توسط شهرزاد | 
-  آرزوت چیه؟
   آرزو دیگه چیه؟
- آرزو دیگه!
  ندارم.
- چرا؟
  چون محال ....
- محال محال.
نه عزیز برای آرزو هم باید آرزو کرد.پس محال!

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 10:30 قبل از ظهر  توسط شهرزاد | 
فعلا حوصله نوشتن ندارم.
+ نوشته شده در  شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 1:16 بعد از ظهر  توسط شهرزاد |